فرهنگ بيدگل به كجا مي رود ؟؟ ( قسمت پنجم )
و مردمان بيدگل ...
ما مردمان بيدگل، روي هم رفته آدم هاي بدي نيستيم.
هنوز هم صداقت و نجابت و وقار، گاهي در گوشه و كنار شهر پيدا مي شود.
هنوز هم هستند كساني كه دست ديگران را بگيرند.
هنوز هم صله رحم جايگاهي ويژه در بين ما دارد.
هنوز هم احترام به بزرگ ترها - حتي در بين جوانان نه چندان مذهبي ما – رنگ نباخته است.
هنوز هم مردم ما به نشانه احوالپرسي از راه دور، دستي براي هم تكان مي دهند.
هنوز هم وقتي جواني سر به بالين خاك مي گذارد، غيرت و شرافت مردم ما عجيب خودنمايي مي كند.
در اين انتخابات اخير هم، با حماسه اي كه آفريدند، اتحاد و همدلي را به رخ همگان كشيدند و نشان دادند كه در دلهايشان جايي براي كينه و كدورت هاي قديمي وجود ندارد.
اما با همه اين وصفيات، فرهنگ ما مردم بيدگل، كم كم در حال رفتن به " بيخ گورسياه است " : آنجايي كه دست هيچ بني بشري ديگر به آن نخواهد رسيد.
مهم ترين و مهم ترين دليل براي اين مسئله هم، " تفاوت زياد بين اقشار مردم ما، از لحاظ جنبه هاي اقتصادي، علمي و فرهنگي " است كه در پست بعدي بيشتر در مورد آن توضيح خواهم داد.
يكي از مسائل قابل ذكر اين است كه گاهي وقت ها، خودمان تيشه به ريشه فرهنگ مان مي زنيم. يك نمونه بارز تفاوت فرهنگ مردم بيدگل با آران، داستان تغيير لهجه است.
يك بيدگلي اگر كمي آن طرف تر از پل كاشان منتظر تاكسي ايستاده باشد، طوري لهجه و تن صدايش تغيير مي كند كه انگار تا الان رنگ بيدگل را نديده است، اما يك آراني اگر 30 سال هم ساكن لس آنجلس باشد، حتما در موقعيت عصبانيت اش مي توان او را شناخت : آنجايي كه با لهجه غليظ فرياد مي زند : "هه بسه دگه خدا را خام گف ..."
و اما بدبختانه، يكي از معضلات اصلي امروز شهر ما، بلاي خانمان سوز اعتياد است كه هر روز در بين خانواده ها و جوان هاي شهر ما قرباني تازه مي گيرد.
انواع و اقسام مواد مخدر كه به راحتي قابل دسترسي است و در بسياري از مواقع باعث از هم پاشيدن كانون خانواده ها و ده تا مشكل غير قابل جبران ديگر مي شود.
ادامه دارد...

قرار نيست هر آنچه كه اينجا نوشته مي شود مطابق ميل شما باشد ... پس لطفا مقدار زيادي تحمل همراه خود بياوريد