قبل نوشت :
حرفهايي كه در اين جا مطرح مي شود، كارشناسي نيست. براي رجوع به حرفهاي يك كارشناس، مي توان كتاب خواند. اين نوشته ها، عقايد خود بنده است : به عنوان كسي كه از جامعه امروزي و مشكلات فعلي آن شناخت نسبي دارد. در ادامه مطالب ناقص بنده، نظرات و عقايد شما دوستان است كه مي تواند مكمل بحث باشد.
قبل از اينكه براي مشكلي راهكار ارائه شود، يقينا بايد ريشه پيدايش آن مورد بررسي و تحليل قرار گيرد. پس بياييد از خود بپرسيم : چه عواملي باعث به وجود آمدن معضلي به نام رابطه با جنس مخالف و به دنبال آن مطرح شدن مسائل جنسي و فساد و فحشا در جامعه امروز شد ؟؟؟
به عنوان اولين عامل بروز اين فاجعه، بدون شك نمي توان نقش رواج يافتن فساد و فحشا و بد حجابي هاي سال هاي اخير را ناديده گرفت. اما منشاء آن كجا بود ؟
بعد از هشت سال جنگ و خرابي و ويراني، دولت اصلاحات سر كار آمد. كاري به سياست خارجي دولت ندارم، اما آقاي خاتمي سعي كرد در داخل كشور با ايجاد فضايي آرام از لحاظ رواني و امنيتي و همچنين باز كردن فضاهاي آزادي بيان و انديشه و احترام نهادن به خواست و اراده مردم، لفظ مردم سالاري ديني را در جامعه پياده كند. اما متاسفانه از اين فضاي باز، سوء استفاده هاي فراواني شد كه يكي از آنها در زمينه ترويج بد حجابي و بي بند و باري بود.
بي تعارف بايد گفت كه جامعه آن روز ما، جنبه اين همه آزادي را نداشت. ما آن روز، مانند فردي كه به غذاي لذيذي دست پيدا كرده اما بيش از حد اشتهايش آن را مي خورد، دچار حالت تهوع شديم.
آيا حجاب فعلي كه در بسياري از شهرهاي بزرگ و حتي كوچك ما ديده مي شود، نمايانگر يك جامعه اسلامي است؟
آيا زن : اين گوهر ارزشمند، نبايد درون صدفي محكم قرار گيرد تا از آسيب و خدشه در امان باشد؟
آيا يك چهره و ظاهر زيبا، اين قدر راحت بايد دستمايه سوء استفاده و لذت نا مشروع ديگران باشد؟
يقينا بسياري از خانم ها نيز اين نكته را تاييد مي كنند كه : زنان و دختراني كه داراي حجابي متعارف و اسلامي باشند، كمتر مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند. بسياري از اقدامات منافي عفتي كه نسبت به بعضي از زنان رخ مي دهد، در قدم اول به دليل ظاهر نا مناسب آنهاست.
البته امروزه مسئله آرايش و تغيير ظاهر تقريبا در بين تمام دختران به امري عادي تبديل شده، اما آيا واقعا نمي توان براي آن حد و مرزي مشخص كرد ؟
شايد اصلي ترين دليل اين امر، خود نمايي افراد و عقب نيفتادن از شيوه هاي مد امروزي بودن است. چرا دختري كه تا ديروز تار مويي هم از او پيدا نبوده، به محض ورود به دانشگاهي در خارج از شهر، تغييري 180 درجه اي در ظاهر او به وجود مي آيد؟ آيا از ترس اين نيست كه لقب اُمُّل و قديمي بودن به او بدهند؟
و اين مسئله اي است كه شرم و حيا را در وجود پسران ما از بين برد. وقتي آنها با سيل انبوهي از دختران در فضايي مانند دانشگاه و يا حتي محيط شهر روبرو مي شوند كه هر كدام از آنها هر روز با يك رنگ و لعاب خاصي خودنمايي مي كنند، تا چه اندازه مي تواند در مقابل نفس خود بايستد؟
در شرايط فعلي حضور خانم ها در جامعه بسيار گسترده شده و به همين دليل، آنها زياد تر از آقايان ديده مي شوند. با توجه به اينكه اصولا يك زن دوست دارد جذاب باشد و مورد توجه ديگران قرار گيرد، بعضي از خانم هاي امروزي به هر روشي دست مي زنند تا بتوانند توجه سايرين را به خود جلب كنند و از بقيه هم جنس هاي خود متفاوت تر باشند.
به راستي چرا بايد اينگونه باشد؟ آيا هيچ روشي به جز تغيير ظاهر، براي ديده شدن دختران و زنان جامعه ما وجود ندارد؟
دومين عامل، پيشرفت تكنولوژي و وسايل ارتباط جمعي است كه در پست قبلي توضيح داده شد. به طور مثال : اين سيم كارتهاي ارزان قيمت كه مانند آتشي به خرمن جامعه افتاده است.
اما سومين عامل، متوجه مسئولين حكومتي است.
تنها روش پيشنهادي نظام براي جلوگيري از بي بند و باري، طرح هاي امنيت اخلاقي بود كه البته موثر نبود كه هيچ، حتي جوانان ما را سرخورده تر و عصباني تر كرد.
دختر امروز ما در كتاب هاي درسي ابتدايي و راهنمايي خوانده كه حجاب خوب است، پس شايد نيازي به تذكر نداشته باشد. او در درجه اول نياز به آموزش دارد آن هم در مدرسه. و سپس نياز به فرهنگ سازي در جامعه توسط رسانه هاي مختلف و خانواده اي كه آموزش ديده باشد تا به اين وسيله بتواند خوب و بد را از هم تشخيص دهد.
چهارمين عامل، متوجه عالمان ديني ماست. متاسفانه آنها كه در هر زمينه اي صاحب نظر هستند، در اين مورد سكوت اختيار كرده و راه هاي شرعي و قانوني كه براي رفع اين مشكل وجود دارد را به روي مردم بسته اند.
براي رفع اين مشكل، گاهي به روانشناسان مراجعه مي شود كه البته هنوز هم بسياري از آنها مطمئن نيستند كه روابط بين دختر و پسر خوب است يا بد.
اما مشكل كار اين است كه ما معناي دوستي را نمي فهميم و راه و روش آن را بلد نيستيم و آن را با خانه عفاف و موسسه همسر يابي اشتباه گرفته ايم.
بدون تعارف بايد گفت كه اكثر پسرها، دوستي با طرف مقابل را راهي براي دستيابي به نيازهاي جنسي مي دانند و دخترها نيز آن را روشي براي پيدا كردن همسر. يعني شايد اولين كسي كه به آنها پيشنهاد دوستي مي دهد، در مدت كوتاهي كاملا وابسته و علاقه مند به ازدواج با او مي شوند. و متاسفانه پسر ها هم از اين طريق تا حد ممكن به مقاصد خود دست پيدا مي كنند.
و صد حيف از احساسات پاك دختران كه اينگونه زير پا گذاشته و له مي شود. پايان اين دوستي ها نيز يا يك عشق شكست خورده و نافرجام براي دختران است كه تا پايان عمر مانند نقطه اي سياه در ذهن و قلبشان مي ماند و يا يك ازدواج نا موفق ( در بسياري از موارد ) كه گاهي به اجبار صورت گرفته و آخر و عاقبت خوشي نخواهد داشت.
در اروپا اين عقيده وجود دارد كه پيشرفت در مسائل علمي، در گرو آزاد كردن ارتباطات جنسي و غريزي است. من اين حرف را كاملا تاييد نمي كنم، اما متاسفانه الان كار به جايي رسيده كه جوان ما حتي در سر كلاس در حال درس خواندن و يا محل كار خود، به فكر صحنه اي از فيلم و يا تصويري است كه از قبل ديده و يا شنيده است. فكر مي كنيد عامل ترويج داستان هاي سكسي به جز اين است؟؟
پنجمين عامل، جامعه و خانواده است.
متاسفانه هر چه تهاجم فرهنگي دشمن با ابزار شناخته شده خودش يعني ترويج فحشا و مواد مخدر به جلو حركت كرد، والدين ما هم به دليل مشغله هاي اقتصادي و فكري و اجتماعي از فرزندان شان فاصله گرفتند و دختر و پسري كه در سنين حساس بلوغ قرار دارد و نيازمند محبت و توجه است، طمعه افراد گرگ صفت در جامعه مي شود.
مثلا فرزند چند ساله اي كه صحنه اي را ديده و يا شنيده، اما به دليل بسته بودن فضاي درون خانه و اينكه احساس مي كند پرسيدن در اين موارد جرم به حساب مي آيد، آن را در بيرون از خانه و بين دوستان خود مطرح مي كند و به احتمال زياد با پيشنهادات نا متعارف مواجه مي شود. و اينجا شروع انحراف در زمينه غريزه جنسي است.
پدر و مادر، شايد در مقابل فرزندان خود دعوا كنند و هزار جور حرفهاي ناشايست نثار هم بنمايند، اما وقتي كه نوبت به پرسيدن در مورد غريزه اي خدادادي مي شود كه خود آنها نيز روزي درگير آن بوده اند، انگشت در مقابل دهان مي گيرند و مي گويند ساكت !!!
وقتي فرزندان ما درون محيط سالم خانواده، رشد و بلوغ فكري و جسمي پيدا نكنند و آموزش هاي لازم را نبينند، تا زماني كه قرار باشد با چشمان باز انتخابي صحيح داشته باشند، نتيجه اش اين مي شود كه بيش از 60 درصد طلاق هاي امروزي به دليل عدم رعايت و حتي آگاهي زوجين از مسائل زناشويي است.
شبكه سه برنامه اي دارد به نام گلبرگ كه چند وقتي است تابو را شكسته و در مورد مسائل زناشويي در خانواده صحبت مي كند. بسياري از جوانان چه مجرد و چه متاهل دوست دارند شنونده اين مسائل كه يك پايه اصلي زندگي را تشكيل مي دهد، باشند. اما بسياري از دوستان من اعتراف مي كنند كه در مقابل جمع خانوادگي خجالت مي كشند كه اين برنامه را ببينند !!. واقعا چرا ؟؟؟
ششمين عامل فقر است.
به فرمايش امير المومنين (عليه السلام) كه فرمودند : "هر گاه فقر از دري وارد شود، ايمان از در ديگر بيرون مي رود ".
كم نيستند زنان بي سرپرست و بد سرپرستي كه به خاطر نان شب فرزندان خود، خود فروشي مي كنند.
هفتمين و شايد مهم ترين عامل در شرايط فعلي، سخت شدن شرايط ازدواج جوانان است.
يك پسر امروزي كه شايد در حال تحصيل است و يا كارمندي با حقوق متوسط كه فعلا ماشين و خانه ندارد و نمي تواند 1300 سكه هم مهريه بدهد، در درجه اول بايد حيوان سركشي به نام غريزه جنسي را كنترل كند كه در شرايط فعلي با راه هاي نامشروع بسيار آسان تر از ازدواج، روبرو است.
به نظر شما عوامل ديگري وجود دارد؟
در مورد راهكارهاي آن مي توان فكري كرد؟
ادامه دارد ...