خوش بحال غنچه هاي نيمه باز

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران ‌خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ‌ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم‌ نرمک می‌‌رسد اینک بهار

خوش به‌حال روزگار

خوش به‌ حالِ چشمه ‌ها و دشت‌ ها

خوش به‌ حال دانه ‌ها و سبزه‌ ها

خوش به‌ حال غنچه ‌های نیمه ‌باز

خوش به‌ حال دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به ‌حال جام لبریز از شراب

خوش به ‌حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام

باده رنگین نمی ‌بینی به‌ جام

نُقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می‌ که می‌ با ید تُهی‌ ست

ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای‌ دریغ از ما اگر کامی ‌نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت ‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

   

         فريدون مشيري

يكسال گذشت ...

امروز روز دادگاه بود:

دادگاه حساب رسي براي يكسال

قاضي عقل بود و دادستان وجدان

وكيل را هم دل انتخاب كردم ، به توانايي او اطمينان دارم

ترازوي عدل دادگاه ، بر پا شد :

نيكي در مقابل بدي

خير در مقابل شر

شادي در مقابل ناراحتي

شيريني در برابر تلخي

شكر برابر كفر

نعمت در برابر قسمت

 

همه را دقيق اندازه گرفت، بدون سر سوزن ارفاق

نوبت به حساب و كتاب رسيد ، انگار خواب مي بينم

 وا حسرتا ... مقدار بدهي ما از اختلاس اخير هم بيشتر است

 آقاي قاضي من معترضم ... وكيلم كجاست ؟؟ ... اما قبل از آن كه صدايش كنم، او رفته بود

نوبت من شد ، رفتم پشت تريبون

خواستم دفاع كنم اما ...

نگاه تند دادستان، راه نفس كشيدنم را قطع كرد

به گريه و زاري افتادم ، با ناله و التماس :

-          " آقاي قاضي شما كه گفتي پرونده ات خيلي هم سياه نيست، قابل ببخش است، مي شود اغماض كرد. "

-          " آقاي متهم، ظاهر اين پرونده پاك است . اما درونش پر است از نقطه هاي سياهي كه هيچ گاه قابل ببخش نيست. خودت اعتراف كن تا جرمت كمي سبك شود."

-          "‌ چاره اي نمانده. اعتراف مي كنم : در اعمال و رفتارم، آن چه نبود معنويت بود ، آن چه كم بود خدا بود. آن چه ديدم تكبر و خود بيني بود، آن چه خواستم ريا بود. "

 

-          " متاسفم. جرم شما بسيارسنگين است . دادستان حكم را بخوان ...


او هم لباس مي خواهد نه ... ؟؟

                                                                          

سهم من و تو ...

زندگي يك قالي بزرگ است 

كه هر هزار سال يك بار، فرشته ها قالي جهان را در هفت آسمان مي تكانند، تا گرد و خاك هزار ساله اش بريزد و هر بار با خود مي گويند :

" اين قالي اي نيست كه قرار بود انسان ببافد... اين فرش فاجعه است : 

 با زمينه سرخ خون و حاشيه هاي كبود معصيت و نقش برجسته هاي ستم. "

فرشته ها گريه مي كنند و قالي را مي تكانند و دوباره با اندوه بر زمين پهنش مي كنند.


گره تو هم تا ابد بر اين قالي خواهد ماند، طرح و نقشت نيز. 

و هزاران سال بعد آدميان بر فرشي خواهند زيست كه گوشه اي از آن را تو بافته اي.

كاش گوشه اي را كه سهم توست زيباتر ببافي.


چند كلمه ...

   جناب آقاي منصوري

       سلام عليكم

حاصل ورود عزت مندانه شما به عرصه انتخابات و در پي آن، ايجاد همدلي و اتحادي كه با تلاش و خون دل خوردن بزرگان شهر ايجاد شد، پيروزي شيريني بود كه ديروز براي مردم ما رقم خورد.

مردمي كه سالهاست بوي فقر و عقب ماندگي را چشيده اند و غبار فتتنه و افسردگي بر چهره شهرشان خودنمايي مي كرد، ناگهان شوري عظيم در دل هايشان نشست، اختلافات خشك و بي ريشه را به باد فراموشي سپردند، قلب هايشان با هم گره خورد، دست در دست هم نهادند، اشك بر گونه هايشان جاري شد و با نور اميدي كه در وجودشان حاصل شده بود غريو اتحاد و پيروزي سر دادند كه :

             همراه شو عزيز كين درد مشترك                     هرگز جداجدا درمان نمي شود

و آنها ثابت كردند كه با يك دل و يك رنگ بودن مي توان دست نيافتني ترين آرزوها را ممكن ساخت.

آن شب كه شما با تمام وجود و احساس در مقابل مردم ايستاديد، سوگند خورديد و آبروي شريف خود را گرو نهاديد كه تمام تلاش خود را تا پاي جان براي پيشرفت و اقتدار ما به كار خواهيد بست، باعث شد تا بسياري از سرخوردگان و غم زدگان به جرگه متحدان شما بپيوندند و با اميد به استشمام هوايي تازه و فردايي روشن پاي به عرصه انتخابات بگذارند.

و سرانجام خدايي كه با ما بود و طعم شيرين پيروزي را به كام مردم ما ريخت.

بنده به عنوان يك عضو كوچك، با تبريك و خسته نباشيد خدمت شما و تمام مردم شهرم، خرسندي خود را ابراز مي كنم و در عين اميدواري،  يقين دارم كه جناب شما از لحظه ورود به ساختمان مثلثي و نشستن به روي صندلي سبز، به فكر حل مشكلات و دغدغه هاي اين مردم شريف خواهيد بود.

پيشرفت و آباداني شهر را به همراه سلامتي و توفيق روز افزون براي شما خواستارم. 

                                                                                                              عليرضا جندقيان

                                                                                                               13 اسفند 90


                                                      

 

                         عكس از وبلاگ آقاي حسين بيدگلي

چشم هايمان را بيشتر باز كنيم - قسمت دوم

قبل نوشت :

حرفهايي كه در اين جا مطرح مي شود، كارشناسي نيست. براي رجوع به حرفهاي يك كارشناس، مي توان كتاب خواند. اين نوشته ها، عقايد خود بنده است : به عنوان كسي كه از جامعه امروزي و مشكلات فعلي آن شناخت نسبي دارد. در ادامه مطالب ناقص بنده، نظرات و عقايد شما دوستان است كه مي تواند مكمل بحث باشد.


قبل از اينكه براي مشكلي راهكار ارائه شود، يقينا بايد ريشه پيدايش آن مورد بررسي و تحليل قرار گيرد. پس بياييد از خود بپرسيم : چه عواملي  باعث به وجود آمدن معضلي به نام رابطه با جنس مخالف و به دنبال آن مطرح شدن مسائل جنسي و فساد و فحشا در جامعه امروز شد ؟؟؟

به عنوان اولين عامل بروز اين فاجعه، بدون شك نمي توان نقش رواج يافتن فساد و فحشا و بد حجابي هاي سال هاي اخير را ناديده گرفت. اما منشاء آن كجا بود ؟

بعد از هشت سال جنگ و خرابي و ويراني، دولت اصلاحات سر كار آمد. كاري به سياست خارجي دولت ندارم، اما آقاي خاتمي سعي كرد در داخل كشور با ايجاد فضايي آرام از لحاظ رواني و امنيتي و همچنين باز كردن فضاهاي آزادي بيان و انديشه و احترام نهادن به خواست و اراده مردم، لفظ مردم سالاري ديني را در جامعه پياده كند. اما متاسفانه از اين فضاي باز، سوء استفاده هاي فراواني شد كه يكي از آنها در زمينه ترويج بد حجابي و بي بند و باري بود.

بي تعارف بايد گفت كه جامعه آن روز ما، جنبه اين همه آزادي را نداشت. ما آن روز، مانند فردي كه به غذاي لذيذي دست پيدا كرده اما بيش از حد اشتهايش آن را مي خورد، دچار حالت تهوع شديم.

آيا حجاب فعلي كه در بسياري از شهرهاي بزرگ و حتي كوچك ما ديده مي شود، نمايانگر يك جامعه اسلامي است؟

آيا زن : اين گوهر ارزشمند، نبايد درون صدفي محكم قرار گيرد تا از آسيب و خدشه در امان باشد؟

آيا يك چهره و ظاهر زيبا، اين قدر راحت بايد دستمايه سوء‌ استفاده و لذت نا مشروع ديگران باشد؟

يقينا بسياري از خانم ها نيز اين نكته را تاييد مي كنند كه :‌ زنان و دختراني كه داراي حجابي متعارف و اسلامي باشند، كمتر مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند. بسياري از اقدامات منافي عفتي كه نسبت به بعضي از زنان رخ مي دهد، در قدم اول به دليل ظاهر نا مناسب آنهاست.

البته امروزه مسئله آرايش و تغيير ظاهر تقريبا در بين تمام دختران به امري عادي تبديل شده، اما آيا واقعا نمي توان براي آن حد و مرزي مشخص كرد ؟

شايد اصلي ترين دليل اين امر، خود نمايي افراد و عقب نيفتادن از شيوه هاي مد امروزي بودن است. چرا دختري كه تا ديروز تار مويي هم از او پيدا نبوده، به محض ورود به دانشگاهي در خارج از شهر، تغييري 180 درجه اي در ظاهر او به وجود مي آيد؟ آيا از ترس اين نيست كه لقب اُمُّل و قديمي بودن به او بدهند؟

و اين مسئله اي است كه شرم و حيا را در وجود پسران ما از بين برد. وقتي آنها با سيل انبوهي از دختران در فضايي مانند دانشگاه و يا حتي محيط شهر روبرو مي شوند كه هر كدام از آنها هر روز با يك رنگ و لعاب خاصي خودنمايي مي كنند، تا چه اندازه مي تواند در مقابل نفس خود بايستد؟

در شرايط فعلي حضور خانم ها در جامعه بسيار گسترده شده و به همين دليل، آنها زياد تر از آقايان ديده مي شوند. با توجه به اينكه اصولا يك زن دوست دارد جذاب باشد و مورد توجه ديگران قرار گيرد، بعضي از خانم هاي امروزي به هر روشي دست مي زنند تا بتوانند توجه سايرين را به خود جلب كنند و از بقيه هم جنس هاي خود متفاوت تر باشند.

به راستي چرا بايد اينگونه باشد؟ آيا هيچ روشي به جز تغيير ظاهر، براي ديده شدن دختران و زنان جامعه ما وجود ندارد؟

دومين عامل، پيشرفت تكنولوژي و وسايل ارتباط جمعي است كه در پست قبلي توضيح داده شد. به طور مثال : اين سيم كارتهاي ارزان قيمت كه مانند آتشي به خرمن جامعه افتاده است.

اما سومين عامل، متوجه مسئولين حكومتي است.

تنها روش پيشنهادي نظام براي جلوگيري از بي بند و باري، طرح هاي امنيت اخلاقي بود كه البته موثر نبود كه هيچ، حتي جوانان ما را سرخورده تر و عصباني تر كرد.

دختر امروز ما در كتاب هاي درسي ابتدايي و راهنمايي خوانده كه حجاب خوب است، پس شايد نيازي به تذكر نداشته باشد. او در درجه اول نياز به آموزش دارد آن هم در مدرسه. و سپس نياز به فرهنگ سازي در جامعه توسط رسانه هاي مختلف و خانواده اي كه آموزش ديده باشد تا به اين وسيله بتواند خوب و بد را از هم تشخيص دهد.

چهارمين عامل، متوجه عالمان ديني ماست. متاسفانه آنها كه در هر زمينه اي صاحب نظر هستند، در اين مورد سكوت اختيار كرده و راه هاي شرعي و قانوني كه براي رفع اين مشكل وجود دارد را به روي مردم بسته اند.

براي رفع اين مشكل، گاهي به روانشناسان مراجعه مي شود كه البته هنوز هم بسياري از آنها مطمئن نيستند كه روابط بين دختر و پسر خوب است يا بد.

اما مشكل كار اين است كه ما معناي دوستي را نمي فهميم و راه و روش آن را بلد نيستيم و آن را با خانه عفاف و موسسه همسر يابي اشتباه گرفته ايم.

بدون تعارف بايد گفت كه اكثر پسرها، دوستي با طرف مقابل را راهي براي دستيابي به نيازهاي جنسي مي دانند و دخترها نيز آن را روشي براي پيدا كردن همسر. يعني شايد اولين كسي كه به آنها پيشنهاد دوستي مي دهد، در مدت كوتاهي كاملا وابسته و علاقه مند به ازدواج با او مي شوند. و متاسفانه پسر ها هم از اين طريق تا حد ممكن به مقاصد خود دست پيدا مي كنند.

و صد حيف از احساسات پاك دختران كه اينگونه زير پا گذاشته و له مي شود. پايان اين دوستي ها نيز يا يك عشق شكست خورده و نافرجام براي دختران است كه تا پايان عمر مانند نقطه اي سياه در ذهن و قلبشان مي ماند و يا يك ازدواج نا موفق (‌ در بسياري از موارد ) كه گاهي به اجبار صورت گرفته و آخر و عاقبت خوشي نخواهد داشت.

در اروپا اين عقيده وجود دارد كه پيشرفت در مسائل علمي، در گرو آزاد كردن ارتباطات جنسي و غريزي است. من اين حرف را كاملا تاييد نمي كنم، اما متاسفانه الان كار به جايي رسيده كه جوان ما حتي در سر كلاس در حال درس خواندن و يا محل كار خود، به فكر صحنه اي از فيلم و يا تصويري است كه از قبل ديده و يا شنيده است. فكر مي كنيد عامل ترويج داستان هاي سكسي به جز اين است؟؟

پنجمين عامل، جامعه و خانواده است.

متاسفانه هر چه تهاجم فرهنگي دشمن با ابزار شناخته شده خودش يعني ترويج فحشا و مواد مخدر به جلو حركت كرد، والدين ما هم به دليل مشغله هاي اقتصادي و فكري و اجتماعي از فرزندان شان فاصله گرفتند و دختر و پسري كه در سنين حساس بلوغ قرار دارد و نيازمند محبت و توجه است، طمعه افراد گرگ صفت در جامعه مي شود.  

مثلا فرزند چند ساله اي كه صحنه اي را ديده و يا شنيده، اما به دليل بسته بودن فضاي درون خانه و اينكه احساس مي كند پرسيدن در اين موارد جرم به حساب مي آيد، آن را در بيرون از خانه و بين دوستان خود مطرح مي كند و به احتمال زياد با پيشنهادات نا متعارف مواجه مي شود. و اينجا شروع انحراف در زمينه غريزه جنسي است.

پدر و مادر، شايد در مقابل فرزندان خود دعوا كنند و هزار جور حرفهاي ناشايست نثار هم بنمايند، اما وقتي كه نوبت به پرسيدن در مورد غريزه اي خدادادي مي شود كه خود آنها نيز روزي درگير آن بوده اند، انگشت در مقابل دهان مي گيرند و مي گويند ساكت !!!

وقتي فرزندان ما درون محيط سالم خانواده، رشد و بلوغ فكري و جسمي پيدا نكنند و آموزش هاي لازم را نبينند، تا زماني كه قرار باشد با چشمان باز انتخابي صحيح داشته باشند، نتيجه اش اين مي شود كه بيش از 60 درصد طلاق هاي امروزي به دليل عدم رعايت و حتي آگاهي زوجين از مسائل زناشويي است.

شبكه سه برنامه اي دارد به نام گلبرگ كه چند وقتي است تابو را شكسته و در مورد مسائل زناشويي در خانواده صحبت مي كند. بسياري از جوانان چه مجرد و چه متاهل دوست دارند شنونده اين مسائل كه يك پايه اصلي زندگي را تشكيل مي دهد، باشند. اما بسياري از دوستان من اعتراف مي كنند كه در مقابل جمع خانوادگي خجالت مي كشند كه اين برنامه را ببينند !!. واقعا چرا ؟؟؟

ششمين عامل فقر است.

به فرمايش امير المومنين (عليه السلام) كه فرمودند : "هر گاه فقر از دري وارد شود، ايمان از در ديگر بيرون مي رود ".

كم نيستند زنان بي سرپرست و بد سرپرستي كه به خاطر نان شب فرزندان خود، خود فروشي مي كنند.

هفتمين و شايد مهم ترين عامل در شرايط فعلي، سخت شدن شرايط ازدواج جوانان است.

يك پسر امروزي كه شايد در حال تحصيل است و يا كارمندي با حقوق متوسط كه فعلا ماشين و خانه ندارد و نمي تواند 1300 سكه هم مهريه بدهد، در درجه اول بايد حيوان سركشي به نام غريزه جنسي را كنترل كند كه در شرايط فعلي با راه هاي نامشروع بسيار آسان تر از ازدواج، روبرو است.

به نظر شما عوامل ديگري وجود دارد؟

در مورد راهكارهاي آن مي توان فكري كرد؟

ادامه دارد ...

 

چشم هايمان را بيشتر باز كنيم - قسمت اول

در پست قبلي حادثه تصادفي كه برايم رخ داده بود را با يك اتفاق در دوران مدرسه تطابق دادم و سعي كردم آن را تا اندازه اي به سبك طنز گونه بيان كنم.

تعدادي از كامنت هاي خصوصي و عمومي حاوي مطالبي اين چنين بود : " اي پسر بي ادب ... خجالت بكش...  شرم و حيا كن ... اينا چيه نوشتي " و شبيه اين مضامين زياد ديده مي شد.

اما هدف اصلي بنده از آوردن مثالي كه در پست قبلي زده شد، اين بود كه نوعي هشدار داده باشم به يك اتفاق در درون يك مكان تعليمي و آموزشي كه خود شاهد آن بوده ام و ده ها نوع اتفاقات عجيب تر، كه عده اي مسئول بي تفاوت از كنار آن گذشته اند.

قصد آن را نداشتم كه به اين صراحت وارد اين موضوع شوم، اما از آنجايي كه عده اي منظور اصلي بنده را متوجه نشدند، لازم مي دانم كمي شفاف تر در مورد اين مسائل حرف بزنم.

به گمان من شيطان رجيم، آنجا كه به حضرت حق گفت :‌ " پروردگارا، من بندگان تو را از به دو شيوه منحرف مي كنم، يكي شكم و ديگري شهوت " تا اينجاي كار بسيار موفق بوده است.

بياييد در عين صداقت، با هم مرور كنيم دوره هاي تحصيلي يك فرزند امروزي را و ببينيم معضلي به نام مسائل جنسي تا چه حد در آن تاثير گذار است.

دوره دبستان: در محدوده سني (5 تا 8 سال ) كه معمولا بچه هاي فاميل دور هم جمع و به « خاله بازي » مشغول مي شوند، چه بسيار صحنه هايي ديده و يا شنيده ام كه در آن، انواع اقدامات ناشايست بين جنس هاي مونث و مذكر رخ مي دهد. گاهي آدم تعجب مي كند اين كودكي كه هنوز جورابش را بلد نيست درست بپوشد، اين مسائل را از كجا ديده و آموخته كه از الان اينطوري دست به كار شده است. و درصد زيادي از اين اشتباه بر مي گردد به رفتارهاي نا صحيح والدين.

دوره راهنمايي: دوره راهنمايي ( و شايد پايين تر )‌ معمولا دوره آغاز فعاليت هاي همجنس بازي است كه بنده ازتوضيح آن معذورم. البته جالب است كه بدانيد حتي اين اتفاق زشت، يك بار درون مدرسه خود ما رخ داد و مسئولين مدرسه به دليل نفوذ نكردن اين فاجعه به بيرون از مدرسه، آن را به طور ماهرانه اي ناديده گرفتند.

اما يك مسئله عجيب در درون مدرسه ها و در سر كلاس ها، متاسفانه متهم شدن بعضي از دبيران و معلمان به ميل داشتن به افراد خاصي است كه البته بسياري از آنها بي پايه و اساس است. بارها شاهد اين مسئله حتي در دوران دبيرستان بوده ام معلمي دلسوز كه حتي داراي فرزند هم مي باشد، به دعوت كردن دانش آموزان به منزل خويش براي گرفتن نمره متهم شده است. اين تفكر از كجا آمده است ؟؟؟

البته نا گفته نماند كه گاهي اوقات، تبعيض در رفتار بعضي از معلمان انكار ناپذير است.

دوره دبيرستان: اين مقطع، اوج بدترين و مخرب ترين رفتارها و احساسات هيجاني است كه اگر از آن مراقبت نشود، مانند آتشفشاني فوران مي كند و زندگي فرد را به آتش مي كشد. از يك طرف، بازار انواع فيلم هاي گوناگون داغ است كه از بيان پيامد هاي آن اجتناب مي كنم. و از طرف ديگر هم، آغاز دوراني است كه فرد احساس مي كند به جنس مخالف نياز دارد.

كم كم روي آوردن به چت و اينترنت و گوشي هاي موبايل زياد مي شود. و پسرهايي كه دربدر دنبال شماره اي مي گردند تا شايد با ايجاد دوستي با طرف مقابل، به آرامش كاذب روحي دست پيدا كنند.

دو سه سال پيش بود كه هنگام تعطيلي مدرسه ابريشم چي، آنقدر خيابان هاي اطراف آن، مملو از موتورسيكلت هاي پرسه زن مي شد كه بالاخره، براي جلوگيري از اين اتفاق كه به معزل شهر تبديل شده بود، ماموران راهنمايي رانندگي دست به كار شدند.

وقتي آماري منتشر مي شود كه در دبيرستاني دخترانه در تهران، 85 درصد دانش آموزان رابطه جنسي نامشروع در بالا ترين حد را تجربه كرده اند، ديگر حرفي براي گفتن نمي ماند.

دوره دانشگاه: اين دوره كه ديگر لازم به توضيح ندارد. بسياري از دانش آموزان ديروز كه پاي به عرصه دانشگاه مي گذارند، فكر مي كنند اگر شلوار جين تنگ نپوشند، موهاي فشن و ابروهاي برداشته نداشته باشند و در نهايت چند تا دوست غير همجنس براي خود دست و پا نكنند، اسمشان دانشجو نخواهد بود.

آخر ترم هم كه فرا مي رسد، نمره هاي ممتاز يكي پس از ديگري و التماس پشت در اتاق استاد و هزاران دروغ و بهانه براي گرفتن نمره.

همين مي شود كه شيرين ترين كلاس و پربارترين كتاب براي ما مي شود تنظيم خانواده.

و نهايتا ازدواج هاي خياباني و اينترنتي كه آمار طلاق ما مي شود 1 به 3.

اگر از همان دوران راهنمايي، به جاي كلاس پرورشي و انشا ساعتي را براي آموزش مهارت هاي خانوادگي و آداب رفتار غريزي، براي فرزندانمان اختصاص مي داديم و در را به روي ذهن كنجكاو و پرسش گر آنها باز مي گذاشتيم، يقينا الان دچار مشكلات كمتري در اين زمينه بوديم.

ادامه دارد ...