يا ايتها النفس المطمئنه ... ارجعي الي ربك راضيه مرضيه

 

آنچه گذشت : روی موج FM

ماه رمضان از راه رسيد/ بايد روزه بگيريم ؟؟/ اوه تازه خبرنداري زن هم بايد بگيري !!/

براي آرامش بيشتر در حالت روزه داري، دكتر خاتمي قرص نورتريپتيلين تجويز مي كند/

سه شنبه 3 مرداد ساعت 11 شب مي رويم خواستگاري/ سر رو به پايين، صورت سرخ و سفيد ... چه پسري والا/ حالا اين وسط پرسپوليس هم بازي دارد كه خاك عالم بر سرش مي بازد/ الكي الكي به تفاهم مي رسيم/ قرار مجلس روي هم زدن مهريه و خواندن صيغه محرميت مي شود شب جمعه يعني پس فردا شب/

فردا صبح در خانه را كه باز مي كنم، نصف شهر خبردار شده اند/ اين روزها نقش ميثم بسيار پررنگ است: همراز و هم سخن بي نظير اين چند ماه اخير، اگر او نبود ..../ آدم نمي داند بايد خوشحال باشد يا ناراحت؟/

شب جمعه و يك عالمه استرس/ جاي يك نفر خيلي خالي است: كاش مي بودي پدر.../ مادرم سعي مي كند خيسي چشم هايش را با لبخند روی لبش بپوشاند/

ميثم اس ام اس داد در چه حالي؟ جواب دادم : فشارم افتاده از استرس، گفت صيغه را كه خوندي، دست عيالتو بگير بيار فين بلال بخوريم/ باورش چه سخت است/ این چند ساعت مات و مبهوت مي ماني كه : من كجام؟ اينا كين؟ من دارم چه مي كنم؟/ دو سه روز زمان نياز است تا به حالت عادي برگردم/ اين همه پيام هاي تبريك از همه طرف، كمي به آدم روحيه و باور مي بخشد/

عصر جمعه مي رويم خونه مجيد چي توز، جهت روش كوبيدن و چرت و پرت سر هم كردن/ يك هفته مانده به عقد و هزار جور استرس برای تهيه و تدارك مراسم/ پدرسوخته طلا چقدر گرون شده/ ولي در عوض، حاج امرالله روحيه و نشاطش چند برابر شده/

بالاخره شب وصال فرا رسيد/ لباس عروس و آرايشگاه و شيريني ياس و دسته گل عروس و محضر‌ آقاي محدث‌/ سي و شش تا امضا و دو تا شاهد و كله قند سابيدن و كلي عكس گرفتن/ شيرين ترين لحظات زندگي آدم : واقعا بي نظير است/ آيا وكيلم؟ ، بعد از چیدن گل و گلاب آوردن و زير زبوني : بله / و حالا تازه يك نفس راحت كشيديم / و پنج شنبه 12 مرداد مي شود سالروز ازدواج ما/

تازه حالا بايد رفت توي مجلس عقد كنان واحد خواهران/ حلقه را كه دستم کرد، كم كم باورم مي شود كه گوش هايم دراز شده است/ هر روز در خيابان و وبلاگ و موبايل و مسجد و نانوايي 16 بار با اين سوال مواجه مي شوم كه : شيريني ها را تنهايي خوردي؟ و جواب مي دهم كه نه بخدا، دوشنبه10 مهر بيایید عرشيا به صرف ميوه و شيريني/

دلم براي رفقا چقدر تنگ شده، سعيد كه رفته تهران سر كار، مهرداد كه نمي دونم دوباره چه مرگش شده كه دوست داره بميره، احمد هم كه كم پيداست معمولا، علي خاص رو هم كه ولشكون كلا/ نگاهم كه به ورق مي خورد آه از نهادم مي آيد بيرون : بعد از شلمي با دست خالي، هيچي بيشتر از پر كردن سر تله حال نمي دهد/

حالا اين وسط ويروس عفوني هم مي افتد به جانمان/ لا مصب حال و روز براي آدم نمي گذارد/ شب قدر و امامزاده قاسم و بازهم او كه همه جا بايد صحبت هاي دلنشينش حال همه را بگيرد/ راه را كج مي كنيم به سمت مسجد محقق : ابوحمزه و حميد شاهميرزايي همراه با یک دنیا صفا و معنویت: و امام حسيني كه اشك بر او معجزه مي كند در حد المپيك لندن /

حرف از برگزاري اجلاس سران غير متعهد ها هم به وسط مي آيد/ و زميني كه تكان خورد و دلهاي ما را فروريخت/ گاهي وقتها سري مي زنم به وبلاگ ها، حيدر عنايتي و پونه قدوسي بدجور رفته اند توي هم، ميثم هم كه هنوز سرش درد مي كند، حسين بيدگلي يك بار عجیب قاطي كرده بود : به در و ديوار و زمين و زمان بد و بيراه گفته بود/

كم كم بوي عيد فطر مي آيد : اين بهترين روز زندگي من است/ اللهم اهل الكبرياء و العظمه/ باز هم او آمد و سخنراني كرد : انگار سرقفلي همه مراسم ها، سخنراني حضرت عالي است/ و خلاصه اينكه : زندگي خوب است ... اگر آنطور كه هست به آن نگاه كني

و توصيه اي به دوستان هم سن و سال خودم :

تا شور و نشاط جواني داريد و انر‍‍‍ژي شاد بودن و تفريح برايتان مانده، ازدواج كنيد. ازدواج كردن بعد از گرفتن فوق ليسانس و رفتن به سربازي و پيداكردن كار خوب و چند سال كاركردن براي جمع كردن سرمايه، باور كنيد به درد عمه تان هم ديگر نمي خورد. بخدا حتی برای یک پسر دانشجو بیکار بدون سرمایه و ماشین و خانه هم دختر خوب پیدا می شود ... شما برای ازدواج در حال حاضر که بدترین شرایط ممکن از لحاظ گرانی و تورم هست، در حد یک مراسم بسیار آبرومند و درست و حسابی با کلیه خریدهای عقد و برنامه های جانبی اش حتی در حد بسیار عالی، به مبلغی در حدود 3 تا 5 میلیون تومان نیاز دارید.