پشت اين زبان بسته ...
خير سرم رياضي خوانده ام
حسابان هم شدم ۱۹.۵
اما چند روز است هر چه حساب مي كنم ...
۲ ضربدر ۲ نمي شود ۴
خواستم مثل كلاس اول با انگشتانم حساب كنم اما ...
از بس دستانم لرزيد
نتوانستم شمارش كنم ...
خير سرم رياضي خوانده ام
حسابان هم شدم ۱۹.۵
اما چند روز است هر چه حساب مي كنم ...
۲ ضربدر ۲ نمي شود ۴
خواستم مثل كلاس اول با انگشتانم حساب كنم اما ...
از بس دستانم لرزيد
نتوانستم شمارش كنم ...
باب المراد سلام... !
روزي تو را شناختم كه گره هاي بزرگي به زندگي ام افتاده بود و راه چاره به جايي نمي بردم. و نمي دانم بخاطر كدام عمل ثوابم، خداوند تو را سر راهم قرارداد تا درمان زخم هاي دروني ام باشي و واسطه فيض رحمت الهي براي من.
در شب هاي يخ بندان زمستان و آفتاب سوزان تابستان، حرم تو ملجا و ماواي ماست، كه اين چهارديواري تو عجيب آرامشي به انسان مي دهد و آشفته بازار دل سياه ما را تسكين و التيام مي بخشد.
و حالا كه ديگر كوچك و بزرگ شهر دلداده و دلبسته تو شده اند و هرگوشه و كناري كه پا بگذاري سخن از كرم و لطف و جوانمردي تواست.
و آقا جان ...
باوركن همين حالا كه با تو سخن مي گويم، تمام دلخوشي اين مردم رنج كشيده كه هر روز با توده اي از مشكلات اقتصادي و اجتماعي دست و پنجه نرم مي كنند، تو هستي و تو هستي و اين بارگاهت كه لحظه شماري مي كنند شنيدن صداي اذان را تا به پاي بوسي تو بيايند و حرف دل با تو بگويند.
و اما ...
آنچه اين روزها حرف و حديث دور و برت را زياد كرده است، گنبدي است كه چند روز پيش روي بارگاهت قرار گرفت. بزرگترين گنبد خاورميانه كه از ابتدا روي آن مانور داده مي شد و هزينه اي شايد چند ميلياردي در برداشت و مخصوصا اين چند هفته همراه با آن جرثقيل عظيم، عجيب خودنمايي مي كرد.
و سيل عظيمي از مشتاقان تو كه لحظه شماري مي كردند تا روز دوشنبه و آن همه جمعيت كه آمده بودند تا دلدادگي خود را به تو نشان دهند و از نزديك شاهد اين اتفاق بزرگ باشند.
اين مسئله موافقان و مخالفان جدي اي دارد.
عده اي مي گويند :
- برای گرایش جوانان به دین نیازی به این ساختمان سازی های بی ثمر نیست.
- برای دیندار کردن مردم نه نیازی به گلدسته ی دراز است که از راوند دیده شود و نه بزرگترین گنبد خاورمیانه. این کارها معجونی از ریا و ریاست و چشم هم چشمی است.
- اين هزينه ها رو ميشه تو زمينه هاي كه بسيار تو شهرستان كمبودش احساس ميشه مثل سالن سرپوشيده . سينما. استخر. هتل.مسافرخانه.بيمارستان پيشرفته.تالار عروسي مجلل ...هزينه كرد تا شهرستاني خودكفا داشته باشيم.
و بعضي ديگر در موافقت با اين موضوع به گونه اي ديگر سخن مي گويند:
- آيا بقعه قبلي اين امامزاده مظلوم با آن فضاي كوچك در شان آن بود بعضي و قتها براي زيارت مجبور بودي صبر كني تا خانمي كه در حال زيارت است از بقعه خارج شود بعد شما زيارت نمائيد .
- تا چشمشون كور بشه اونايي كه نمي تونن ببينن.
- اين كار بسيار لازم بود. گنبد بايد در شان و منزلت امامزاده ساخته مي شد.
اما نظرمن به عنوان يكي از دوست داران تو اينگونه است:
گنبد و گلدسته سازي براي يك امامزاده مانند لباس شيك و زيبا براي يك انسان، امري لازم و اجتناب نا پذير است.
منظورم را با يك مثال روشن مي كنم :
فرض كنيم يك انسان تشنه و گرسنه باشد و يا حتي سر پناهي نداشته باشد كه در آن زندگي كند، اما يك لباس معمولي به تن دارد كه البته خيلي هم شيك و به روز نيست. حالا اين آدم سرمايه هنگفتي به دستش مي آيد كه مي تواند براي خود، خوراك و پوشاك و مسكن تهيه نمايد.
آيا اولويت اول رفع نيازهاي اوليه مانند غذا و مسكن است كه اگر نباشد انسان را به نابودي مي كشاند يا اولويت با خريد لباس هاي مد و كلاس بالاست كه ظاهر آدم را زيبا جلوه دهد ... ؟ كدام يك ؟؟؟
يا ابا جعفر ...
به نظر من در حال حاضر ساختن فضاهاي مورد نياز براي جوانان اين شهر در اطراف حرم تو : مانند مراكز فرهنگي و علمي و اجتماعي و حتي ورزشي، ساختن فضاهايي نظير استراحتگاه و مكان هايي براي اسكان زائران و همچنين ساخت و ساز صحن و سرايي شاداب و با طراوت در اطراف بارگاهت و حتي در نظر گرفتن بودجه براي كارهاي فرهنگي و هنري .... همه و همه اين مسائل براي تو مانند همان نيازهاي اوليه يك انسان است. تو در درجه اول به اين موارد بيشتر احتياج داشتي تا ساختن گنبد آنچناني و گلدسته هاي چند متري.
بسياري از روزها ديده مي شود كه زنان و دختران در اطراف سرويس هاي بهداشتي نشسته اند و در حال خوردن آش هستند و مردان هم از بين آنها عبور مي كنند و به دستشويي مي روند. واقعا تماشاي صحنه هاي اين چنيني براي افرادي كه از شهر هاي ديگر براي زيارت آمده اند، چه تصويري از فرهنگ و آداب مردم ما در ذهن آنها تداعي مي كند.
البته شايد بعضي بر اين عقيده باشند كه مثلا ساختن گنبد يك جنبه تبليغاتي و جذب مردمي و حتي گردشگري از ساير شهرها را هم دارد، اما سوال اينجاست كه آيا در طي اين چند سال كه اين همه خيل مشتاقان از همه شهرهاي كشور، روانه زيارت تو شده اند و اين همه كمك هاي مردمي - كه گاها تعجب همگان را در پي داشته است - به ضريح تو ريخته شده است، به وسيله گنبد و گلدسته بوده يا نشانه هاي كرم و مراد دهندگي و بزرگواري توست ؟؟؟
به گمانم اگر ساختن اين گنبد چند سال ديگر هم اتفاق مي افتاد، مسئله اي نبود كه در حال حاضر مشكل ساز بشود.
به هر حال تمام آرزوي من اين است كه روزي آستان تو مركز اصلي فرهنگي و مذهبي شهر بشود و همه نگاه ها به سمت تو خيره باشد و از همه مهم تر اينكه ريا و رياست طلبي از اطراف تو به دور باشد و هر آن كه براي تو قدم بر مي دارد، رضايت تو را در پي داشته باشد.

بيدگل ما سرمايه دار و ثروتمند فراوان دارد، كه اكثرا از كنار همين شهرك صنعتي به نان و نوايي رسيده اند. حضور اين افراد بدون اغماض ثمرات زيادي به همراه داشته است. آنها :
1- به پيشرفت صنعتي و آباداني شهر كمك كرده اند.
2- وسيله اي شده اند براي رساندن روزي عده زيادي كارگر و خانواده آنها.
3- در كارهاي خير نظير ساخت و سازها و كمك هاي مردمي بسيار فعال و اثر گذار ظاهر شده اند.
4- در زمينه كمك به مراكز مذهبي نقش بسزايي داشته اند.
5- بر خلاف تحصيلكرده هايمان، در تصميم گيري هاي سياسي شهر هم دخيل و صاحب نظر بوده اند.
اما اين افراد هم كم كم دارند از توده مردم فاصله مي گيرند. در حال حاضر بسياري از آنها خانه هاي آنچناني در خارج از شهر ساخته اند، سوار بر ماشين هاي شيشه دودي و شاسي بلند مي شوند و كمتر در مجامع و مراسم هاي عمومي حاضر مي شوند.
انشقاق اين چنيني بين تحصيلكرده ها، سرمايه داران، سياست مداران و تصميم گيرندگان با توده مردم ضربه اي بسيار بزرگ به آينده شهر كويري ما وارد مي كند كه نتايج جبران نا پذيري به بار خواهد آورد.
در شهري كه يك روز قبل به فرماندارش خبر مي دهند كه فردا روز توديع تو و معارفه فرماندار جديد است، در شهري كه دو هفته است يك جرثقيل چند صد تني و چند متري در آسمان خود نمايي مي كند و تمام نگاه و فكر و صحبت مردم را به سمت خود جلب كرده - چرا كه قرار است بزرگ ترين گنبد خاورميانه را بالا ببرد - در شهري كه مثلا با هم وحدت كرده اند و كدورت هاي قديمي را به باد فراموشي سپرده اند، اما حالا بر سر نامگذاري يك بلوار جنگ و نزاعي عجيب به راه انداخته اند ...
نمي توان توقع زيادي داشت كه حد و مرزهاي فرهنگي و سياسي و اجتماعي را به يك باره بشكنند و راه موفقيت را به سرعت پيدا كنند و از اين سياه چال نا اميدي و يخ زدگي و خاموشي خود را نجات دهند.
ما همانيم كه بوديم و همان خواهيم بود كه هستيم. اما ...
راه نجات ما اتحاد مسئولان و يكدستي بالا دستان ماست، حالا كه نماينده ما از شهر خود ماست بايد تمام تلاشمان را به كار بنديم تا با :
1- انتخاب مسئولان بومي، دلسوز، كارآمد و متعهد
2- تزريق بودجه هاي برباد رفته توسط مسئولان قبلي به رگ هاي خشكيده آباداني شهر
3- به كارگيري انسان هاي صاحب فكر و خلاق و انديشمند در تصميم گيري هاي سياسي و اجتماعي
4- اتحاد و همدلي واقعي مردم و نه فقط زباني
5- آگاه كردن توده مردم از تمام مسائل و اتفاقات پشت پرده
بلكه بتوانيم قدمي هر چند كوچك در راه پيشرفت و موفقيت برداريم كه اين تمام آرزوي ماست.
ان شاء الله
خرداد ماه كه فرا مي رسد، روزهاي خاطره انگيز زيادي با خود دارد .
از طرفي، اتفاقات تلخ و شيرين سياسي زيادي كه هر كدام، برگي از تاريخ اين مملكت را رقم زده اند.
و ديگر اينكه، حس خاطره انگيز سال هاي امتحان دادن در خرداد ماه كه به نوعي اضطراب و استرس و بي خوابي هاي اين دوران را تداعي مي كند.
و اين اولين سالي است كه خرداد آمد، اما از امتحان و نمره خبري نبود.
يادش بخير روزهاي خاطره انگيز اين چند سالي كه گذشت. اين روزها دلم بدجور هواي دانشگاه كرده است.
و اما ...
ششم خرداد ماه، براي من و خانواده ام روزي متفاوت است: روزي كه " حاج امرالله جندقيان " بعد از داغ سه فرزند پسرش، اين بار داغ سنگين مرگ دخترش را روي دوش خود احساس كرد.
مادري كه چند ماهي بود به خاطر آزادي فرزندش از بند اسارت، جاني دوباره گرفته بود و درد جانكاه و بي رحم سرطان را فراموش كرده بود، به ناگاه مرگ يگانه برادرش كه تمام دلخوشي او بود، تمام وجودش را به لرزه درآورد و غم و ماتم اين حادثه، تمام وجودش را تسخير كرد و سرانجام او را از پاي درآورد.
ششم خرداد روز بي مادري فرزنداني است كه از آن به بعد دلخوش مادر بزرگي هستند كه از پنجره آشپزخانه اش منتظر شنيدن " صداي مادر گفتن " آنهاست.
عمه زهراي عزيز:
هر روز صبح خانه اي را مي بينيم كه پا بر جا مانده است ... اما خالي از تو
و هنوز هم بعد از گذشت 20 سال، جمع خانوادگي فرزندانت، وجود نازنين و آرامش بخشي به نام مادر را كم دارد.
كاش مي بودي و سنگ صبور همه مي شدي.
كاش بودي و روزهاي خوب و شيرين فرزندانت را مي ديدي. كاش بودي و دست نوازش بر سر تك تك نوه هايت مي كشيدي. آن بچه هاي خردسالي كه گاه و بي گاه از پدران و مادرانشان سراغ " عزيزشان " را مي گيرند و به ناچار نشاني تو را از خاك مي جويند.
يادت هميشه در دل هاي ما زنده است ...
روحت شاد ...
تفاوت و عقب ماندگي فرهنگي !!؟؟
مردم بيدگل هيچ گاه نتوانسته اند معناي انتخاب آزادانه و تصميم گيري براي خود را درك كنند.
ما بيدگلي ها، همچنان دلخوش به يك موتور و زن و چند عدد بچه كه يكي از آنها در دانشگاه درس مي خواند، يك شيفت كار در كارخانه هاي شهرك، اتاقكي در صحرا همراه با يك درخت توت و يك قوري چاي، چند عدد زيارتگاه، هفته اي يك بار يكشنبه بازار و هفته اي چند بار بازارهادي و شبها در پارك زيتون ...
و هميشه تصميمات در بالاترين سطح مسائل شهري، توسط افرادي خاص براي ما گرفته شده و ما هم به نحو احسن و بدون چون و چرا پيروي كرده ايم.
بسياري از تصميمات غير كارشناسانه و تحكمانه سالهاي گذشته – كه البته هنوز هم شاهد آن هستيم - موجب شد تا قشر تحصيل كرده و متخصص، گوش شنوايي براي حرف هايش پيدا نكند و ساز جدايي سر دهد.
و اما اصل مطلب را با يك مثال توضيح مي دهم :
فرض كنيد حضور يك عضو تحصيل كرده در يك خانواده، گاها تا چه اندازه مي تواند باعث پيشرفت فرهنگي و اخلاقي و آداب اجتماعي آن خانواده شود و رفتارهاي اين شخص به عنوان الگو، چقدر مي تواند از نظر رفتاري و حتي روحي رواني، روي ديگر اعضا تاثير مثبت بگذارد.
حالا تصور كنيد اين مسئله، در مقياس يك جامعه شهري شكل بگيرد : حضور افراد سطح بالا، تحصيلكرده و با دانش در كنار توده مردم و افراد معمولي كه يك خانواده بزرگ تر محسوب مي شود.
و اين اتفاق يعني ارتقاء به روز سطح علمي، فرهنگي و اخلاقي جامعه كه متاسفانه ما از آن بي بهره بوده ايم.
افرادي كه بايد با حضور خود در دل جامعه، باعث دلگرمي مردم شده و با برنامه ريزي هاي علمي و عملي، راه پيشرفت را براي مردم شان فراهم مي كردند، هيچ گاه فرصت حضور و ابراز وجود به آنها داده نشد و بالاخره عده اي از آنها راه پايتخت را در پيش گرفتند و عده اي ديگر با مشاهده رفتارهاي زننده و دفع كننده و ديكتاتوري حاكم بر جمع تصميم گيرنده، خود را از زمين بازي كنار كشيدند و به ادامه تحصيل و كار پرداختند. قشر تحصيل كرده و دانشگاهي ما كه هنوز هم بسياري از بچه هاي بيدگل بعد از ورود به دانشگاه آن ها را مي شناسند، به مرور زمان از توده مردم فاصله گرفت و شكافي عميق در بين آنها با مردم افتاد.
اين همه اساتيد دانشگاه در حوزه هاي جامعه شناسي و علوم سياسي و اقتصاد، اين همه آدم هاي معتبر در زمينه هاي علمي و حتي سياسي كه در بهترين دانشگاه هاي كشور حرف اول را مي زنند : اگر در كنار قشر روحانيت قرار مي گرفت و نقشي هر چند كوچك در تصميم گيري ها و حتي در دست گرفتن پست هاي كليدي مي داشت، وضع امروز ما تا اين حد وخيم نبود.
اين يكي از اختلافات طبقاتي است كه در نهايت منجر به تفاوت فاحش فرهنگي، اخلاقي و حتي ديني در بين مردم ما مي شود ...
ادامه دارد ...