اگر بعد از مدت زمان زيادي به سفر مشهد برويم، زيارت اول حال و هواي ديگري دارد. 

سعي مي كنيم با تمام وجود و خلوص و انجام تمام مستحبات و اعمال، راهي زيارت شويم.

اول از همه غسل زيارت مي كنيم. در مسير راه سرمان رو به پايين است و آهسته گام برمي داريم. كم كم در دلمان ارتباطي برقرار مي كنيم و دور مي ريزيم هر آنچه در وجودمان است، به جز ياد و ذكر خدا و اين آقاي دوست داشتني.

اولين نگاهمان كه به گنبد طلايي رنگ مي خورد، ناخودآگاه دلمان مي لرزد و ياد آنهايي مي كنيم كه ملتمس دعا بودند.

بغض گلوگير و حلقه اشك در چشم، نشانه خوبي براي وصل شدن است.

اذن دخول مي خوانيم و اجازه مي گيريم تا با وجودي سرتاپا معصيت و سياهي و با كوله باري از گناه، پاي در مكاني بگذاريم كه همه نور است و صفا و جايي براي قلم عفو كشيدن بر گناهان.

هنگام ورود به حرم و ديدن آن ضريح مطهر، لحظه هاي دل انگيزي است.

بغض در گلو مي شكند و اشك ها جاري مي شود و سلامي رو به حرم كه آرامشي عجيب به وجود انسان مي بخشد.

اينجاست كه فقط دوست داري اشك بريزي. لازم نيست چيزي به زبان بياوري، حرف هايت از شاهراه دلت منتقل مي شود.

زيارت نامه مي خوانيم به نيابت از تمام گذشتگان و تمام آنها كه آرزو داشتند در اين ساعت كنار ما بودند ...

با طمانينه و آرامش، تمام فكر و ذهنت را به كار مي گيري تا بتواني از اين لحظات، نهايت استفاده را ببري.

و پس از زيارت نامه، دعاي مخصوص بعد از زيارت كه شاهكاري فوق العاده است.

آن جا كه مي گويد " اى آقاى من، اگر براستى زمين از گناهان من آگاه بود حتماً مرا در خود فرو برده بود
يا اگر كوهها بدانها اطلاع داشت مرا درهم مى شكست يا اگر آسمانها مى دانستند مرا ربوده بودند يا اگر درياها مى دانست مرا درامواج خود غرق مى كرد
اى آقاى من ... و اى مولا و سرور من ... براستى بارها شد كه به مهمانيت آمدم، پس محرومم مكن از آنچه به درخواست كنندگانت وعده فرمودى "


و حالا وقت زيارت جامعه كبيره خواندن است. جملات ناب و بلند عرفاني در رساي بزرگترين و مقربترين مخلوقات خداوند كه حتي اگر كمي به معاني آن دقت كنيم، درمي يابيم كه چه گنجينه هاي عظيمي از  علم و معرفت در اختيار ماست و ما گاهي از آنها غافل مي شويم...
.

.

.

حدود يك ساعتي گذشته است. به رواق امام بر مي گرديم و بچه داري مي كنيم و حالا نوبت خانم هاست كه به زيارت بروند.

مهدي كوچولو همچنان تب دارد و مرضيه در راه برگشت باز هم بستني مي خواهد.

هنگام ورود به هتل، قرار مي گذاريم كه فردا صبح تا لنگ ظهر بخوابيم.