وبلاگ نويس هاي بيدگل ( قسمت چهارم ) / پاياني
چند وقتي است كه با ديدن و خواندن مطالبي جديد در بعضي از وبلاگ هاي نسل دوم بيدگل، كمي به آينده وبلاگ نويسي در بيدگل اميدوارم شده ام.
مطالبي كه گاها در وبلاگ هزار نكته يا مردم شناسي نوشته مي شود، قابل بحث و تامل است و نشانه هاي دغدغه و احساس وظيفه به وضوح در آن مشاهده مي شود.
و نمونه بارزتر كه بنده بسيار علاقمند به سبك و ساختار نوشتاري آن مي باشم، وبلاگ سه نقطه است كه با روشي جديد وارد اين فضا شده است.
اين وبلاگ با استفاده از هنر نقاشي و كاريكاتور و همچنين فضاي طنز به خوبي هدف خود را بيان مي كند، اگر چه گاهي تندروي هايي هم مشاهده مي شود.
واما ...
در اين چند ماه كه در مورد فرهنگ بيدگل نوشتم و سپس وبلاگ هاي بيدگل را مورد بررسي قرار دادم، با انواع و اقسام فحش و ناسزا و تهديد روبرو شدم.
اين همه بد اخلاقي و بد رفتاري از كجا مي آيد و براي چيست ؟؟؟
چه اتفاقي مي افتد كه پس از آن شور و هيجان اوليه، ناگهان وبلاگ نويس دچار ذوق زدگي مي شود و ميل و رغبت خود را از دست مي دهد : يا از فضاي نقد و انتقاد خارج مي شود و يا اصلا قيد وبلاگ نويسي را مي زند.
در بيدگل ما چه مي گذرد كه با يك وبلاگ نويس ساده كه سعي دارد، ديگران هم از طرز تفكر او با خبر شوند و در مورد آن نظر بدهند، اينگونه برخورد مي شود ؟؟؟
يك دست نوشته ساده كه جنبه انتقادي و اعتراضي دارد، در يك وبلاگ شخصي كه در روز حداكثر 100 نفر از آن بازديد مي كنند، آيا چه اندازه موثر است و چقدر مي تواند روي افكار و عقايد ديگران اثر بگذارد كه باعث ترس و اضطراب عده اي مي شود ؟؟؟
ما در بيدگل با مافياي قدرت مواجهيم. گروهي كه اجازه عرض اندام به هيچ جمعي را نمي دهند: چه علمي، چه ورزشي، چه فرهنگي و حتي يك وبلاگ نويس ساده.
آنها بيدگل و مردمش را فقط براي خودشان مي خواهند: مردم را چشم و گوش بسته و بله قربان گو، دوست دارند : هرچه آنها گفتند و هر تصميمي گرفتند، بقيه بگويند " چشم ".
هر جمعي هم كه با هدف كار كردن براي پيشرفت و آباداني شهر تشكيل شود، يا بايد زير نفوذ آنها كار كند يا اينكه آن را از ريشه قطع مي كنند.
و اين بيدگل عقب مانده از هر لحاظ، ثمره سالها حكومت اين افراد در اين شهر است.
و حرف آخر اينكه :
يك وبلاگ ساده هم كه جنبه انتقادي و اعتراضي دارد، در اين شهر مي تواند موثر باشد. اما پس ازمدتي آنچنان با او برخورد مي شود كه عطاي وبلاگ نويسي را به لقايش مي بخشد. چون در ايران كه هيچ، حتي در بيدگل هم قرار نيست كسي اجازه داشته باشد از گروه صاحب نفوذ و قدرت كوچكترين انتقادي بكند.
اما بنده به عنوان يك شهروند و كسي كه سالهاست سياست را با گوشت و پوست خود لمس كرده ام، وظيفه خود مي دانم از هر آنچه كه مي بينم و مانند يك زخم چركين بزرگ مرا آزار مي دهد، بنويسم : اگر چه بي تاثير باشد يا حتي هيچ كس آن را نخواند.
من بيدگل را با تمام وجود دوست دارم : فرهنگش را، قدمتش را، و بيشتر از همه مردمش را: با تمام مشكلات و كاستي هايي كه دارد. و اين نوشتن، تنها كاري است كه در حال حاضر از دست من بر مي آيد.
پس، هر آن كس كه شهرش را دوست دارد بنويسد ...
از تهديدهاي بي پايه و اساس نترسيد و تمام ناسزاها را به جان بخريد كه آيندگان از ما به نيكي ياد خواهند كرد.
لااقل در دادگاه وجدان خود سرافراز خواهيد بود و روزي احساس نخواهيد كرد، وظيفه اي بر دوش شما بود و انجام نداديد و حرفي بايد مي زديد و نزديد.
اينجا هميشه هم آخر دنيا نخواهد بود... مطمئن باشيد
قرار نيست هر آنچه كه اينجا نوشته مي شود مطابق ميل شما باشد ... پس لطفا مقدار زيادي تحمل همراه خود بياوريد