سخني از دل با جان و دلم ...
باب المراد سلام... !
روزي تو را شناختم كه گره هاي بزرگي به زندگي ام افتاده بود و راه چاره به جايي نمي بردم. و نمي دانم بخاطر كدام عمل ثوابم، خداوند تو را سر راهم قرارداد تا درمان زخم هاي دروني ام باشي و واسطه فيض رحمت الهي براي من.
در شب هاي يخ بندان زمستان و آفتاب سوزان تابستان، حرم تو ملجا و ماواي ماست، كه اين چهارديواري تو عجيب آرامشي به انسان مي دهد و آشفته بازار دل سياه ما را تسكين و التيام مي بخشد.
و حالا كه ديگر كوچك و بزرگ شهر دلداده و دلبسته تو شده اند و هرگوشه و كناري كه پا بگذاري سخن از كرم و لطف و جوانمردي تواست.
و آقا جان ...
باوركن همين حالا كه با تو سخن مي گويم، تمام دلخوشي اين مردم رنج كشيده كه هر روز با توده اي از مشكلات اقتصادي و اجتماعي دست و پنجه نرم مي كنند، تو هستي و تو هستي و اين بارگاهت كه لحظه شماري مي كنند شنيدن صداي اذان را تا به پاي بوسي تو بيايند و حرف دل با تو بگويند.
و اما ...
آنچه اين روزها حرف و حديث دور و برت را زياد كرده است، گنبدي است كه چند روز پيش روي بارگاهت قرار گرفت. بزرگترين گنبد خاورميانه كه از ابتدا روي آن مانور داده مي شد و هزينه اي شايد چند ميلياردي در برداشت و مخصوصا اين چند هفته همراه با آن جرثقيل عظيم، عجيب خودنمايي مي كرد.
و سيل عظيمي از مشتاقان تو كه لحظه شماري مي كردند تا روز دوشنبه و آن همه جمعيت كه آمده بودند تا دلدادگي خود را به تو نشان دهند و از نزديك شاهد اين اتفاق بزرگ باشند.
اين مسئله موافقان و مخالفان جدي اي دارد.
عده اي مي گويند :
- برای گرایش جوانان به دین نیازی به این ساختمان سازی های بی ثمر نیست.
- برای دیندار کردن مردم نه نیازی به گلدسته ی دراز است که از راوند دیده شود و نه بزرگترین گنبد خاورمیانه. این کارها معجونی از ریا و ریاست و چشم هم چشمی است.
- اين هزينه ها رو ميشه تو زمينه هاي كه بسيار تو شهرستان كمبودش احساس ميشه مثل سالن سرپوشيده . سينما. استخر. هتل.مسافرخانه.بيمارستان پيشرفته.تالار عروسي مجلل ...هزينه كرد تا شهرستاني خودكفا داشته باشيم.
و بعضي ديگر در موافقت با اين موضوع به گونه اي ديگر سخن مي گويند:
- آيا بقعه قبلي اين امامزاده مظلوم با آن فضاي كوچك در شان آن بود بعضي و قتها براي زيارت مجبور بودي صبر كني تا خانمي كه در حال زيارت است از بقعه خارج شود بعد شما زيارت نمائيد .
- تا چشمشون كور بشه اونايي كه نمي تونن ببينن.
- اين كار بسيار لازم بود. گنبد بايد در شان و منزلت امامزاده ساخته مي شد.
اما نظرمن به عنوان يكي از دوست داران تو اينگونه است:
گنبد و گلدسته سازي براي يك امامزاده مانند لباس شيك و زيبا براي يك انسان، امري لازم و اجتناب نا پذير است.
منظورم را با يك مثال روشن مي كنم :
فرض كنيم يك انسان تشنه و گرسنه باشد و يا حتي سر پناهي نداشته باشد كه در آن زندگي كند، اما يك لباس معمولي به تن دارد كه البته خيلي هم شيك و به روز نيست. حالا اين آدم سرمايه هنگفتي به دستش مي آيد كه مي تواند براي خود، خوراك و پوشاك و مسكن تهيه نمايد.
آيا اولويت اول رفع نيازهاي اوليه مانند غذا و مسكن است كه اگر نباشد انسان را به نابودي مي كشاند يا اولويت با خريد لباس هاي مد و كلاس بالاست كه ظاهر آدم را زيبا جلوه دهد ... ؟ كدام يك ؟؟؟
يا ابا جعفر ...
به نظر من در حال حاضر ساختن فضاهاي مورد نياز براي جوانان اين شهر در اطراف حرم تو : مانند مراكز فرهنگي و علمي و اجتماعي و حتي ورزشي، ساختن فضاهايي نظير استراحتگاه و مكان هايي براي اسكان زائران و همچنين ساخت و ساز صحن و سرايي شاداب و با طراوت در اطراف بارگاهت و حتي در نظر گرفتن بودجه براي كارهاي فرهنگي و هنري .... همه و همه اين مسائل براي تو مانند همان نيازهاي اوليه يك انسان است. تو در درجه اول به اين موارد بيشتر احتياج داشتي تا ساختن گنبد آنچناني و گلدسته هاي چند متري.
بسياري از روزها ديده مي شود كه زنان و دختران در اطراف سرويس هاي بهداشتي نشسته اند و در حال خوردن آش هستند و مردان هم از بين آنها عبور مي كنند و به دستشويي مي روند. واقعا تماشاي صحنه هاي اين چنيني براي افرادي كه از شهر هاي ديگر براي زيارت آمده اند، چه تصويري از فرهنگ و آداب مردم ما در ذهن آنها تداعي مي كند.
البته شايد بعضي بر اين عقيده باشند كه مثلا ساختن گنبد يك جنبه تبليغاتي و جذب مردمي و حتي گردشگري از ساير شهرها را هم دارد، اما سوال اينجاست كه آيا در طي اين چند سال كه اين همه خيل مشتاقان از همه شهرهاي كشور، روانه زيارت تو شده اند و اين همه كمك هاي مردمي - كه گاها تعجب همگان را در پي داشته است - به ضريح تو ريخته شده است، به وسيله گنبد و گلدسته بوده يا نشانه هاي كرم و مراد دهندگي و بزرگواري توست ؟؟؟
به گمانم اگر ساختن اين گنبد چند سال ديگر هم اتفاق مي افتاد، مسئله اي نبود كه در حال حاضر مشكل ساز بشود.
به هر حال تمام آرزوي من اين است كه روزي آستان تو مركز اصلي فرهنگي و مذهبي شهر بشود و همه نگاه ها به سمت تو خيره باشد و از همه مهم تر اينكه ريا و رياست طلبي از اطراف تو به دور باشد و هر آن كه براي تو قدم بر مي دارد، رضايت تو را در پي داشته باشد.

قرار نيست هر آنچه كه اينجا نوشته مي شود مطابق ميل شما باشد ... پس لطفا مقدار زيادي تحمل همراه خود بياوريد