تفاوتش با سال قبل این بود که درب ورودی خواهران و برادران از هم جدا شده بود.

مقابل هر درهم، نگهبانی ایستاده بود تا کسی یواشکی از در دیگری فرار نکند. فاطی کماندوی معروف، نگهبان درب خواهران بود.

انگار اینجا قیامت است و این ها هم، درهای بهشت و جهنم اند.

با خودم گفتم اگر درب های ورودی از هم جدا شود، دیگر همه مشکلات برطرف خواهد شد؟

پس آن طرف درب ها چه ؟ نگاه ها، خنده ها، تیکه پرانی ها، اسمس ها، حجاب ها ... و حتی بیرون دانشگاه ... آن اتومبیل های مدل بالا که قول و قرارشان را داخل دانشگاه گذاشته اند و حالا منتظرند ...

با این صحنه ها، یاد ماموران راهنمایی رانندگی افتادم که معمولا برای کنترل سرعت، مقابل پارک مدنی می ایستند. اما چون دیگر همه می دانند که اینجا ماموری ایستاده است، با سرعت مجاز حرکت می کنند. اما بعد از آن مامور، چه کسی مراقب سرعت هاست ؟

البته این مسائل طبیعی است، چون تا آنجا که یادم می آید در مواجهه با مشکلات، از راه حل های مقطعی و کوتاه مدت که عمدتا هم به نتیجه نمی رسد استفاده می کنیم و سعی کرده ایم به راحتی فقط صورت مساله را پاک کنیم و بگوییم تمام شد ...

اما یک بار فکر نکرده ایم که ریشه یک مشکل از کجاست و چگونه باید با برنامه ای منطقی و اصولی با آن برخورد کرد.