حرف اضافه
· مسافرت را همیشه دوست داشتم. مخصوصا زمانی که از این روزگار و آدمهایش به شدت دلگیر و خسته ام.
· البته ممکنه توی مسافرت، یه سری کاستی هایی هم باشه: مثل اینکه وسیله رفت و آمد روبه راه نباشه یا اینکه هم اتاقیت، تمام شب رو خروپُف کنه و نزاره بخوابی. اما مهم اینه که آخر هر سفر بتونی توی دلت بگی " بهم خوش گذشت."
· در راه رفتن به سمت مشهد، کوپه کناری ما با ذکر صلوات کارشو شروع کرد. اما نمیدونم چی شد که پایانش با بزن و بکوب و برقص همراه بود.
· با خودم قرار گذاشتم هر وقت وضع مالی ام خیلی خوب شد (حداقل 100 میلیون پول بیکاره توی بانک داشتم ) هر سال حتما یه سفر خارج برم. از افغانستان و پاکستان گرفته تا جزایر هونولولو.
· زندگی مثل جاده چالوس می مونه و پیچ و خم زیاد داره. راننده ماهر اونیه که توی این جاده بتونه خوب رانندگی کنه.
· چقدر این روزها این شعر با دل ما بازی کرد: "من از عشق بارون به دریا زدم ... به بارون و به آسمون دعوتیم ...."
· یکی از آرزوهایم قدم زدن زیر نم نم باران است. ومن این بار خواهم رفت: با تمام انرژی، بدون چتر... بدون ترس از خیس شدن.
· یک نکته قابل توجه این بود که : استفاده از عبارت " آقا هُل نده " در حرم امام رضا به شدت کاهش یافته بود.
· اگه داشتن چادر و حفظ حجاب توی حرم اجباری نبود، واقعا چه خبر می شد ؟؟؟
· لحظات ناب شب قدر آن هم در آغوش امام رضا، تجربه ای شیرین و به یاد ماندنی بود که تا همیشه در ذهنم خواهد ماند.
· نمیدونم چرا هر چی میخواستم اول واسه خودم دعا کنم نمی شد. یاد وخاطر دوستان به شدت منو درگیر خودش کرده بود.
قرار نيست هر آنچه كه اينجا نوشته مي شود مطابق ميل شما باشد ... پس لطفا مقدار زيادي تحمل همراه خود بياوريد