قصه از کجا شروع شد ...

       تذکر اول: پدر بزرگت میدونه تو اینوری هستی؟؟!!

       تذکر دوم : بچه برو دنبال درس و دانشگاه و ....

       اخطار اول : تو ولکُن نیستی نه ؟؟؟

       اخطار دوم = اخراج : نه دیگه، خیلی پررو شدی تو !!

و آخر ماجرا: با استناد به قانون جرايم رايانه ای
دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امكان پذير نمۍ باشد.       

      و سر آغاز دوباره ...      

    بچه تراز الانم که بودم، فکر می کردم اساسا شیئی به نام فیلتر، فقط در تصفیه آب و روغن و هوا، آن هم فقط در اتومبیل کاربرد دارد. کمی که بزرگ تر شدیم و چشم و گوشمان بیشتر باز شد، و هر روز در اینترنت دنبال سایتهای مختلف به دیواری به اسم فیلترینگ برخورد می کردیم، معنای دیگر آن را نیز فهمیدیم.

و یک ماه پیش که بالاخره صابونش به تن خود ما هم کشیده شد، مزه ی آن را دریافتیم که واقعا چقدر تلخ است.

       ...................

   از همان روز اول بهمن ماه که قصد ورود به این محیط بی رحم مجازی را داشتم، مدام این جمله ماندگار دکتر شریعتی را با خودم زمزمه می کردم: دشمن آدمی فهم اوست، تا می توانی خر باش. و من تمام تلاشم را کردم، اما نشد و انگار، باید خریت را به گونه ای دیگر برای خودم تعریف کنم :

یک جوان بیست و چند ساله فخارخانه ای اصیل، که طایفه مادری اش هم به محله پر آوازه مختص آباد می رسد، قاعدتا جوان کله خر و کله شقی است.

      ....................

   اصولا فیلترینگ می تواند ابزار بسیار مفیدی برای مبارزه یا ریشه کن کردن بعضی مسائل نا هنجار اجتماعی باشد. اما به نظر بنده برای مبارزه و یا از بین بردن یک تفکر و یا جریان فکری که بر علیه ماست و احتمالا هم قدرتش در دنیای مجازی بسیار زیاد است، سیستم فیلترینگ نه تنها کاربرد ندارد، بلکه باعث تقویت نیروی مقابل می گردد . در این گونه مواقع، این مشکل و طرز برخورد با آن را می توان به کشتی در حال غرقی تشبیه کرد که سوراخ های عمیق، تمام بدنه اش را فرا گرفته و صاحبان آن قصد دارند با تخته چوب های نازک و بی جان، سوراخ ها را بپوشانند و از ورود آب به کشتی جلوگیری کنند.

البته این مسئله زیاد عجیب نیست. چون غالبا اکثر ما، هنگامی که به مسئله ای بر می خوریم، از زحمت حل کردن آن به راحتی گذشته و صورت مسئله را با خیال راحت پاک می کنیم.

اساسا فیلترینگ در ایران دلیل خاصی ندارد و بیشتر به حال و احوال فیلتریست محترم بستگی دارد که ...

     ..................

  به هر حال این بار که دوباره دست به قلم شده ام، با تمام وجود و با تمام انرژی آمده ام و اندک ترسی هم که داشتیم از بین رفته است. مسلما در ادامه این راه، نظرات، انتقادات، پیشنهادات و همراهی همه شما عزیزان بسیار مثمر ثمر و باعث دلگرمی بنده خواهد بود.